کشف دو گور جمعی دیگر از شهدای قتل‌‌عام‌های سال ۶۷

کشف دو گور جمعی دیگر از شهدای قتل‌‌عام‌های سال ۶۷

در اهواز و ماهشهر دو گور جمعی از زندانیان سیاسیِ زندانِ کارون اهواز و زندانیان سیاسیِ قتل عام شده ی زندانِ ناوا بندر ماهشهر که در تابستان ۶۷ به دستورخمینی دجال ضدبشر به شهادت رسیدند کشف شده است
فاجعه ی پنهان مرتبط با اعدام های سراسری زندانیان سیاسی سال ۶۷ در خوزستان، اکنون پس از سی سال با کوشش تعدادی از بازماندگان آن قتل عام فحیع افشا می شود..
گورهای دسته جمعی زندانیان سیاسیِ زندانِ کارون اهواز در کنار پادگان ۲۸ روح اللهِ سپاه جهل و جنایت پاسداران -که امروز پادگان معدوم درویش ناجا اهواز نامیده می شود- در حاشیه ی امامزاده ی متروکه و گورستانِ قدیمی مردم عرب زبان (گورستان سید امیر) در حومه ی شهر اهواز، و گورهای جمعیِ زندانیان سیاسیِ قتل عام شده ی زندانِ ناوا بندر ماهشهر در 
کنار گورستان ماهشهر کهنه (ماهشهر قدیم) قرار دارند.
 سی تن از زندانیان سیاسیِ قتل عام شده ی زندان کارونِ اهواز به طور دسته جمعی و نیز پراکنده در سمت چپ درِ ورودی پادگان درویش -متعلق به سپاه پاسداران- دفن شده اند. این زندانیان به فرمان «تیز مغز» قاتل و شکنجه‌گر که سال ها در سمت دادستان اهواز بوده،دژخیم «اراکی» حاکمِ شرع این شهر،دژخیم «نامدار» از شکنجه گرانِ زندانِ اهواز، و مزدور جنایتکار«نقیب آلبوغبش» از سربازان آموزشی سپاه، قتل عام شده اند. اطلاعات جمع آوری شده نشان می دهد تیر خلاص زندانیان را جلادان «تیز مغز» و «نقیب آلبوغبش» به سرِ زندانیان شلیک کرده اند

محل گورهای دسته جمعی زندانیان سیاسی زندان کاورن اهواز در کنار گورستان متروکه سیدامیر در حومه اهواز

اطلاعات جمع آوری شده از چگونگی قتل عام زندانیان سیاسی:
یکی از سربازان سپاه در آن دوره، قتل عام زندانیان سیاسی را این گونه شرح می دهد: «من و چند سربازِ سپاه آن شب آنجا بودیم. آن شب وقتِ کشیک ما در حیاطِ پادگان بود. زندانیان را با چند مینی بوس به پادگان آوردند. صحنه ی دلخراشی بود. آنها را که چشم بسته و چسبیده کنار هم بودند در حیاط پادگان به رگبار بستند. فرمانده ی ما از ما خواست تا برویم جلو و تیر خلاص به سرشان بزنیم. حالم بد شده بود و بدنم می لرزید. من و چند سرباز دیگرِ سپاه به او گفتیم که جسارت این کار را نداریم و خوشبختانه در این جنایت شریک نشدیم. بعد همان طور آنها را ریختند توی وانت ها و بردند بیرون پادگان. اما نقیب مزدور جنایتکار که فردِ تندخویی بود قبول کرد، و وقتی اجساد را با همان وانت ها به بیرون بردند تا در کنار پادگان خاک کنند، همراه دژخیم تیزمغز تیرِ خلاص را به سرِ زندانیان شلیک کردند. نقیب آلبوغبش که متولد سربند و سال ها ساکنِ سربندر (بندر امام خمینی) بود شناسنامه اش را تغییر داد و با اسم دیگری اهواز را ترک کرد و معلوم نیست الان کجا زندگی می کند. بعدها با خبر شدیم چند نفر دیگر از زندانیان را هم تیرباران کرده اند و به گورستان جاده اهواز سوسنگرد برده اند و آنجا خاک کرده اند. البته نمی دانم آنها را در کجا تیرباران کرده اند.»
دژخیم تیزمغز، جلاد معروف خوزستان، کسی است که پیش از این در سال ۶۳ در زندان ناوا بند ماهشهر تیر خلاص را به سر یکی از زندانیان سیاسی «مسعود رهبر» ۲۴ ساله که هوادار سازمان مجاهدین خلق بود و نیز یک زندانی عادی «علی کوهی» شلیک می کند و برای ایجاد رعب و وحشت با کفش های خونین به داخل سلول ها تردد می کند.
در میان قتل عام شدگان، از جنگ زدگان فعال سیاسی آبادان (محل دستگیری شیراز) گرفته، تا زندانیان سیاسی بندر ماهشهر و بندرشاهپور و شوشتر و دزفول و شیراز و مسجد سلیمان و اهواز، با تعلقات سیاسی متفاوت دیده می شود. هنوز تعدادی از خانواده هایی که فرزندان شان از شوشتر، دزفول، شیراز و مسجد سلیمان به زندانِ کارون اهواز منتقل شده بودند به دنبالِ یافتنِ اطلاعاتی درباره ی سرنوشت عزیزان شان هستند و متاسفانه به رغم تلاش های بسیار تا کنون از سرنوشت فرزندان و همسران شان بی اطلاع هستند.
اسامی تعدادی از جان باختگان قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷ زندان کارون اهواز به شرح زیر است:
«بهرام کارگرفر» ۲۳ ساله، متولد بندر شاهپور، گرایشات مارکسیستی (بدون تعلق سازمانی)
«سیاوش صالحی زاده» ۲۷ ساله، متولد بندر شاهپور، هوادار سازمان مجاهدین خلق
«عظیم محمدزاده» (رضایی) ۲۵ ساله، متولد بندر شاهپور، هوادار سازمان مجاهدین خلق
«شاپور توکلی» ۲۵ ساله، متولد بندر شاهپور، هوادار سازمان مجاهدین خلق
«شاپور لایق» ۲۴ ساله، متولد بندر شاهپور، هوادار سازمان مجاهدین خلق
شاپور لایق، شاپور توکلی، سیاوش صالحی زاده، عظیم محمدزاده و بهرام کارگرفر در یک گور، و سایر جانباختگان در فاصله ی چند متری همدیگر و در کنار یک درخت «کُنار» به خواب ابدی رفته اند.
سربازان بخش آموزشی پادگان درویش از زمان این جنایت تا کنون از طریق برجک های ساخته شده روبروی محلِ گورهای زندانیان، به بهانه ی مراقبت از پادگان، ترددهای خانواده ها را تحت کنترل دارند و در پاره ای از موارد از جمله گرفتنِ عکس توسط خانواده ها بر سرِ مزارِ عزیزان شان، از برجک ها پایین آمده و با پاک کردنِ عکس ها از دوربین ها و موبایل ها، آنها را تهدید نموده (ممنوعیتِ حضور بر مزارِ قربانیان) و از گورستان بیرون کرده اند. خانواده های قربانیان در اکثر موارد از سوی سربازان آموزشی سپاه مورد توهین و فحاشی قرار گرفته اند. البته سربازانی نیز بوده اند که با سکوت و ابرازِ اندوه با خانواده ها همدردی کرده اند.
نگهبان یک شرکت ساختمانی صحنه را چنین تصویر می کند: «تیر خلاص آنها را که نزدیکِ سی نفر بودند در بیابان همان جا شلیک کردند و بعد اجساد روی هم ریخته شدند و بر روی آنها خاک ریختند. سگ های آنجا، شب ها اطراف گورها جمع می شدند و تا صبح زوزه می کشیدند. دو هفته بعد، در یک روز گروهی آمده بودند و با وسایلی که آورده بودند گور را با میل گرد و سیمان پوشاندند. دو خانواده سه ماه بعد آمدند که دیگر سیمان ها خشک شده بود. مادرِ سیاوش صالحی زاده یکی از جان باختگان قتل عام، وقتی به محل می رسد شوکه می شود و باور نمی کند زندانیان اینجا خاک شده باشند و می گوید: بیابان چرا؟ مگر گورستان کم داریم؟ و بعد بارها دور گور می چرخد و برای همه ی قتل عام شدگان مرثیه می خواند.»
مادر سیاوش می گوید: «نمی دانستیم فرزندان مان را اعدام کرده اند. مسئولین زندان مدام می گفتند ممنوع الملاقات هستند. با گفتنِ این کلمه همین طور سه ماه سرگردان بودیم. آنقدر پیگیری کردیم و فشار آوردیم تا خبر دادند بیایید بروید فرزندتان حکم آزادی گرفته و او را از زندان ناوا بندر ماهشهر تحویل بگیرید. سیاوش را به زندان اهواز منتقل کرده بودند و کمی عجیب بود. وقتی رسیدم زندان ناوا، تنها ساک و لباس های پسرم سیاوش را به من دادند. اما چون هر روز در شهر فریاد می زدم و مردم بندر شاهپور (بندر امام خمینی) را از این جنایت خبردار می کردم، بارها به خانه ی ما حمله کردند و با توهین و الفاظ رکیک، من و خانواده را آزار و اذیت کردند. نمی توانستند صدای مرا خاموش کنند. روزی ماموران جلوی در خانه با ماشین مرا زیر گرفتند و پایم شکست و به بیمارستان منتقل شدم.»

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پست محبوب

اقتدار بادکنکی و وحشت از کودکان دبستانی در چهارشنبه‌سوری

ایران آزاد فردا با استمرار قیام واعتصاب واعتراض سراسری وسر نگونی امکانپذیر است اقتدار بادکنکی و وحشت از کودکان دبستانی در چهارشنبه‌سو...