شیطان زمانه دستور میدهد...



شیطان زمانه دستور میدهد...
و شیطانی که گل ها را پر پر میکنند...
گل هایی که از خون انها مجاهدانی پرورش میابند...
که رفتار و کردارشان داد خواهی و وطن پرستی است...
اری اینجا ایران است...
کشوری که داستان مجاهدت های مجاهدانش ترس بر اندام پاسداران ظالم می اندازد...
ای کاش که من هم مجاهد باشم...
که مجاهد بودن ارزوی همه ی ماست
واینک شهید سر فراز دیگر از خطه گیلان
عباس افرازه شهيد قتل عام ۶۷ آستانه اشرفيه
عباس درسال ۱۳۴۲ در محله داخل آستانه اشرفيه بدنيا آمد.
درسال ۱۳۶۱ به سربازى رفت، دوسال دوران سربازى را بعنوان سربازسپاه سپرى كرد.
درسال ۶۲ بعنوان سربازنگهبان زندانيان سياسى زندان مالك اشتر لاهيجان به كارگمارده شد.
اومى خواست كه ازخدمت سربازى درسپاه سرباززند وفراركند، اما برادرش بهمن از او خواست كه همانجا بماند.
 بهمن گفت تومي توانى از وضعيت زندانيان سياسى وتعداد آنها واذيت وآزار وشكنجه و اعدام آنها  توسط پاسداران خبرپيدا كنى وبه من بگويى كه عباس قبول كرد.
اوبدليل جنايات سپاه پاسداران درسركوب مردم وجوانان واعدام فرزندان دلير مردم نمى خواست دراين سيستم باشد.
عباس مى گفت كه هرچند بعنوان سربازآنجا بودم اما مى گفتم كه به آنها مشروعيت مى دهم به همين دليل مى خواستم ازآنجا خارج شوم يا فراركنم، اما به احترام بهمن، قبول كردم بمانم.
بهمن پس ا زپايان دوره سربازى بطورفعال به هوادارى ازمجاهدين پرداخت و درشهرهاى آستانه اشرفيه و لاهيجان به كارهاي افشاگرانه عليه رژيم پرداخت.
عباس درفعاليتهاى تبليغى درسال هاى ۶۳ و۶۴ شركت فعال داشت
درسال ۶۴، بهمن افرازه، برادرعباس دستگيرشد، دستگيرى بهمن خطر دستگيرى عباس را هم افزايش داد.
عباس ازمنطقه گيلان خارج شد وپس ازمدتى درتهران اقامت گزيد و درسال ۶۴ تصميم به خروج ازكشوروپيوستن به مجاهدين گرفت.
او همواره تلاش مى كرد كه به مجاهدين وصل شود، ودنبال كانالهاى مختلف براى تحقق اين هدف خود بود.
عباس دريكى ازهمين روزها در تهران كه براى وصل به سازمان تلاش مى كرد مورد شك پاسداران قرارگرفت ودستگيرشد.اوسپس به  زندان اوين منتقل شد ودرنهايت به زندان آستانه وسپس به زندان لاهيجان منتقل شد.
دربهمن سال ۶۶ من عباس را دربند دو سپا ه لاهيجان درزندان جديد كه مالك اشتر ناميده مي شد ديدم.
عباس ازدورانى كه سربازسپاه بود و درمحل هواخورى زندانيان سياسى به عنوان نگهبان بسر ميبرد برايم توضيح مى داد:او مى گفت من ترا بخوبى بخاطر مى آورم كه شما به هواخورى مى آمديد و شما را مى ديدم از روحيه وتلاش شما براى بازى وتفريح متعجب مي شدم.
پاسداران وبازجويان به ما مى گفتند كه خيلى مواظب اينها باشيد ممكن است كه فراركنند، ما همواره دوسلاح درمحل نگهباني داشتيم يك سلاح كه دردست نگهبان بود، يك سلاح هم كه زاپاس بود ودركيوسك نگهبانى بود كه درهرشرايط كه نياز بود ازآن استفاده كنيم.
او درمورد برادرش بهمن مى گفت كه رژيم فكر مى كرد كه بهمن از زندان فراركرده و براى خروج از مرزبه طرف جنوب ايران رفته است، به همين دليل عكس او را درخيلى جاها ازجمله در گلوگاهها ومحل ایست وبازرسى وخروج بوده پخش كرده بودند كه مورد شناسايى قرارگيرد.
اما آنها نمى دانستند كه بهمن درهمين لاهيجان بوده، وبين لاهيجان وآستانه اشرفيه تردد مى كرده است.
اودرمدتی که ازمنطقه خارج نشده بود، مرتب به هواداران ودوستانى كه با او كارمى كردند سرمى زد. اما رژيم فكر مي كرد كه بهمن ازمنطقه خارج شده است.
عباس همچنين مى گفت كه پاسداران در تاريكى شب حوالى ساعت ۸ به منزل على آقا دليلى درمحله داخل آستانه رفته و او را صدا مى زنند، هنگامى كه على آقا ازاتاق به ايوان خانه مى آيد او را ترور مى كنند ودردم كشته مى شود.
پاسداران، على آقا را به كينه اينكه به بهمن كمك كرده،  درخانه اش به قتل رساندند.
عباس، با اينكه ديرتر به مجاهدين پيوسته بود اما هرروز اعتقاد بيشترى به مجاهدين وراه ورسمشان پيدا مي كرد.
اومى گفت كه فقط مجاهدين مى توانند ازعهده اين رژيم برآيند وخوشحال بود كه بعد ازطى مراحل مختلف به مجاهدين پيوسته بود.
عباس ۶ ماه بعد از انتقال از اوين به زندان لاهيجان درانفرادى بسرمى برد، ومورد شكنجه هاى بسيارى قرار گرفت.
بازجويان از عباس ارتباطات او را قبل ازرفتن به تهران درگيلان مى خواستند و او مى گفت كه من دراينجا كارى نداشتم به تهران رفتم كه كارپيدا كنم.
عباس بعد از رفتن به دادگاه به دهسال زندان محكوم شد و۵/۱سال بود كه دوران محكوميت خود را مى گذارند.
درتاريخ بهمن ۶۶ درزندان سپاه لاهيجان جابجايى هاى مختلف انجام شد، اين جابجايى دربندهاى مختلف صورت گرفت. سرعت وانجام گسترده اين كار غيرطبيعى بود.
دستگاه اطلاعاتي وامنيتى زندان براساس معيارهايى بند ها را از هم تفكيك كرده بودند ازجمله قديمى وجديد بودن زندانيان سياسى، مدت محكوميت، اما همه اينها را به هم زدند.
آنها تركيب بندها را براساس معيارها‌ى جديدى شكل دادند كه هيچ حرفى سرآن نمى زدند وفقط بسرعت مي خواستند اين جابجايى انجام شود.
بعد از شكست هاى پى درپى رژيم درجنگ با عراق كه شيرازه سپاه سركوبگراو درجنگ به هم ريخت ،خمينى درتيرماه ۶۷ جام زهر قطعنامه ۵۹۸ را سركشيد.
دويا سه روز بعد از پذيرش قطعنامه بخش بزرگى اززندانيان زندان لاهيجان به زندان رشت منتقل شدند.
با توجه به كم شدن تعداد زندانيان باقى مانده ، همه آنها را دريك بند جمع كردند.
درقتل عام زندانيان سياسى در سال ۶۷ عباس، به همراه ديگر ياران خود درتابستان ۶۷ درشهر رشت حلق آويزشد.
عباس، به ذلت تن نداد ودرمقابل خواست دشمن به آرمان خود وفادار ماند.
عباس ويارانش به جوانان ايران ودختران وپسران ميهن اين پيام را دادند كه بدست آوردن گوهرآزادى جزبا فداكارى ميسرنيست.
بايد با تمام توان وسرمايه انسانى خود فداكرد واين راه شرافت وآزاده زيستن است.
آرى خونهای مجاهدین و مبارزین آرمانخواه، هرگز از جوشش بازنمی‌ماند و در تمام این سالیان، روح عصیان و اعتراض جامعه ایران در پیکار با رژیم ولایت فقیه بوده است 
  #لاهیجان#جوانرود #هرمزگان #فومن #گچساران #جنبش_ دادخواهی #مرگ_بر_اصل_ولایت_فقیه #زنده_باد_ارتش_آزادی #تابستان_67_كجا_بودي
#United states   #Belgium   #Germany #France #UnitedKingdom #Albania #Ukraine
 دوستان عزیز ما بدلیل نداشتن عکس شهدا مجبور به استفاده از لگو هستیم
لطفا ما را در رساندن پیام شهدا با ارسال عکس،آدرس محل دفن،آدرس گور های جمعی قتل عام ۶۷ یاری کنید 
خ خواندن مقاله را به دوستانتان توصیه کنید، در صورت امکان کامنت گذاری کنید

 با تشکر از همکاری همه شما@massacre_67

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پست محبوب

اقتدار بادکنکی و وحشت از کودکان دبستانی در چهارشنبه‌سوری

ایران آزاد فردا با استمرار قیام واعتصاب واعتراض سراسری وسر نگونی امکانپذیر است اقتدار بادکنکی و وحشت از کودکان دبستانی در چهارشنبه‌سو...